محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2500
تاريخ الطبرى ( فارسي )
فرستادن على بن ابى طالب جرير بن عبد الله بجلى را سوى معاويه و دعوت وى به اطاعت در اين سال على هنگام بازگشت از بصره به كوفه و فراغت از جنگ جمل جرير بن عبد الله بجلى را پيش معاويه فرستاد و او را به بيعت خويش خواند . چنان بود كه وقتى على براى جنگ با مخالفان سوى بصره مىرفت جرير در قبيلهء همدان بود و عامل آن بود كه عثمان وى را به اين كار گماشته بود . اشعث بن قيس نيز عامل آذربيجان بود و عثمان وى را به آنجا گماشته بود و چون على از بصره به كوفه باز گشت به آنها نامه نوشت و دستور داد از مردم قلمرو خويش براى او بيعت بگيرند و پيش وى آيند ، آنها نيز چنين كردند و پيش على آمدند و چون على مىخواست يكى را پيش معاويه فرستد جرير بن عبد الله گفت : « مرا سوى او فرست كه دوست من است تا بروم و او را به اطاعت تو دعوت كنم . » اشتر به على گفت : « او را نفرست كه به پندار من دل وى با معاويه است . » على گفت : « بگذار برود ببينيم حاصل كار وى چه مىشود . » پس او را سوى معاويه فرستاد و نامه اى نوشت و از اتفاق مهاجران و انصار بر بيعت خويش و پيمان - شكنى طلحه و زبير و جنگى كه با آنها كرده بود سخن آورد و معاويه را دعوت كرد كه مانند مهاجران و انصار به اطاعت وى در آيد . » وقتى جرير پيش معاويه رسيد طفره رفت و گفت منتظر بماند و عمرو را پيش خواند و با وى مشورت كرد . عمرو گفت كس پيش سران مردم شام فرستد و خون عثمان را به گردن على نهد و به كمك مردم شام با على جنگ كند و معاويه چنين كرد . طبق روايت محمد ، كار مردم شام چنان بود كه نعمان بن بشير پيراهن عثمان را كه وقت كشته شدن به تن داشته بود و به خون وى رنگين شده بود با انگشتان نائله